|
سلام دوستان خیلی دلم گرفته مانند این صفحه که خیلی وقت است به روز نشده است. خوب چه می شود کرد. چند وقت است که وبلاکم را به روز نکرده ام. باید بدانید من هر وقت می خواهم که حال هوای تازه کنم سعی می کنم که یک دست به صورت این وبلاکم بزنم اول بعد خودم. خوب خودتان بهتر می دونید که زندگی سخت است! خوب شاید باور نکنید ولی در این چند هفته واقعا خیلی سرم مشغول بود. امتحانات از یک طرف و کار و زندگی از طرف دیگر. دوستان به خاطر اینکه سرتان را به درد نیاورم یک شعر از شاعر خوبمان روح الله برایتان منتشر می کنم ان هم به انگیلیسی. REFUGEE ?Can you see the empty tunnel ?How about the echo of your voice ?Is there anyone to break this quietness .How dark, dark .You are still in the middle of this tunnel ?Will we ever reach the brightness ;Not in this darkness .it doesn’t have a sky Devona! (Crazy) ?Leave your child ?Say bye to your blue sky ?Drink your last drop of blood .The sky does not cry .Walk to the border .Live in the camps .Die in the jail .Move on refugee Devona! (Crazy) !Leave with me !Stay with me !Die with me !Live with me …Goodbye refugee
خدایا این چه سرنوشتی است که به من دادی. جواد جان برای چه داد می زنی تا کی می خواهی گریه کنی. بریم تا اتاقت برسانم که دیر وقت است. جواد جان این که نمی تواند تا اخر عمر ادم یابد. چی می گی تو بابا خدا ما را دوست ندارد و نداشته. ان که به خاطر من محمد دستش شکست و حالا نیز که این اتفاق افتاده است. من کجا هستم برای چه مرا اینجا اوردی. محمد تو بگو چه اتفاقی اتفاد مرا کی اوردید بیمارستان. بگو چه اتفاقی سر حمید و بقیه بچه ها اتفاد. غصه نخورحال انها خوب است. مدت ده روز در بیمارستان بستنی بودم و ان روز نعلتی که دکتر لامزحب به من گفت نمی توانستم باور کنم. در ان ده روز خیلی امیدوار شده بودم. ماردم که هر روز می گفت دکتر می گوید که احتمال خیلی زیاد خوب می شوم. روز اول برایم خیلی سخت بود ولی با ان همه دلداری باز امید وار می شدم و می گفت که نه و چه کشیدم در ان شبهای که در بیمارستان بودم. مادرم خانه می رفت و من می زدم زیر گریه و به ان کار احمقانه خودمان فکر می کردم. بچه ها همه می رویم امروز دریا و از اتوبان اصلی می رویم باشه می خواهم که به شما نشان دهم که کی در رانند گی از همه بهتر است. رضا اشغال برای چه قبول کرد که ما اینکار را انجام دهیم. همیشه می گفت که نه ولی فهمیده بود که یک اتفاقی برای من می افتد به همان خاطر گفت باشه. جواد جان تو از همان اول شانس نداشتی که هر بار اتفاقی برای تو می افتاد و حال نیز که چشمانت برای چه گریه می کنی چه نمی توانی که این را باور کنی. چه برات تخل است که باور کنی چشمان مغرور خود را از دست دادی. برو گمشو اشغال با من حرف نزن.
هنگامی که دستانمان مجذوب می شوند و لبانمان دل بازتر تو را در اتش خواهند انداخت از لبانمان شروع خواهد شد گرما بعد به دستانمان خواهد رسید سوختنم را نگاه می کنم هنگامی که مولکولهای بدنمان همدیگر را جذب می کنند هنگامی که پاهای مان برای گناه اماده اند ..................... برای بدست اوردن بهشت برای هنگامی که... نترس گناه چقدر عجیب چه دوست داشتنی است
لبهایت مزه ی لولی نمی دهد وسرخی اش به انار نمی رسد حتی هنگامی که روسری ات را به پروازدر می اوری و گردن لاغرت را به تماشا نه دیگر یدالله نیز مست نمی شود و شاید تکرار شده ای
LOVE My hand is release My voice is loud It breaks the quietness of my heart Hey boys are u crazy No I am in love Go away I will shout again and will say I am in love
چشم های زیبایش را به خاطر دارم. در این نیم کره ی خاکی
تنهایی سکوت بی صدانیست که در این اتاق خالی با تو جان می گیرند
بگذار نگاهت کنم فقط یک بار دیگر به چشمان قهوه ای ات و برای اخرین بار حست کنم و دستانت را لمس کنم و دوباره شیطان گولم بزند. فرشتگان دعا کنید که شیطان ما را گول بزند پیش از انکه من دیوانه شوم و او در خون غرق شود بگذار حست کنم پیش از انکه دورم را حصار بکشم و تمام زندگی ام را پیشیمان شوم می خواهم گناه کنم و تو را در بغل بگیرم تا گرمای بدنم را حس کنی فرشتگان قلم ها را دور بیندازید و چشمانتان را ببندید فقط برای لحظه های بیاد ماندی که لبهایم سرخ می شوند
یرنامه ی نیکوداشت استاد ایما که توسط دوستان در دری برگذار شد به نوبه ی خود بی نظیر بود. من خود که در این برنامه شرکت داشتم واقعا لذت بردم و همین جا باید از استاد احمدی و همه دوستان و همکاران تشکر کرد و خسته نباشی گفت خسته نباشید دوستان و این هم شعری که من دراین برنامه خواندم رفیق راه رندل مال شده ام لبخند بزنید شاد باشید امروز اینجا بهشت است سركهاي شهر عطر خوشي گرفتهاند بوی هرات بوی ارزگان رندل ستریت دعا کرده بود که روزی کابل را تماشا کند چند روز است که فرشتگان کابل او را گل پوش می کند و به هر کوشه ای شهر خبر می دهند ایما امده است دوستان شاد باشيد بوي وطن ميوزد بوی شعر بوی هزاران خاطرهي دور و من امشب به یاد وطن غزلی خواهم نوشت
Let me see you Just once more time Let me stare at your brown eyes again And feel you for one last moment Play with your hand and feel the love Angles are praying for me that I don’t become evil’s toy Before I go crazy And she becomes full blood Let me feel you before I lock my self up Let me sin And feel your warm body Before you forget me Moreover let me come across to you Let me kiss in the middle of your Lips Let me feel the love before I lose you
|
About![]()
سلام دوستان. روح الله متولد سال" یکی از روزهای سال هستم ودر یکی از کشورهای خاکی کره زمین به دنیا امده ام. شعر می گویم وخیلی نیز دوست دارم شعر بگویم. دوستانم می گویند که پسر خیلی ساکت هستم اگر چه خودم این فکر را ... خوب بماند. و خیلی خوشحال می شوم که نظر شما را در وبلاک خود ببینم. و حال نیز در نیم کره ی جنوبی این کره ی خاکی زندگی می کنم. Archivesهفته اوّل مرداد 1388هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته دوم بهمن 1386 هفته دوم دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
|